متن نوحه بزنند سنگ در سوگ شهادت حضرت مسلم
دل بیقرار من می تپد از فراق یاریکه نوشته ام بیاید، به دیار بیقراری چو به عشق پا نهادم، همه هستی ام فنا شدتن من به تیغ و شمشیر و سرم به چوب داری دل من ز بی وفایی، سر من ز سنگ کینهبشکسته اند هر دو ز بلای عشق، آری ز لبم بود روان خون شبیه یم به کاسهز دو دیده ام روان اشک شبیه آبشاری دل من بسوزد از آن که به اهل بیت عصمتبزنند سنگ از بام نکنند غمگساری شب و روز کاروانت چو یکی شود به کوفهتو به سویشان نظاره ز فراز نیزه داری رضا رسول...
