ایستاده در طوفان

خاطرات دفاع مقدس

ویژه هفته دفاع مقدس / و ناگهان، صدای انفجاری! خاطره ای از جانباز بهمن طالبی در ارتفاعات سومار که بودیم، یک سرگروهبانی داشتیم به نام علی نوری که از بچه‌های کرمانشاه و کادر رسمی لشگر ۸۱ باختران بود.می خواستم به مرخصی بروم، برگه را نزد سرگروهبان به داخل سنگر بردم تا امضا کند.او در حال خواندن قرآن بود وقتی مرا […]

ادامه مطلب