داستان های کوتاه از زندگی امام رضا (ع) )
سفره سفره ای بزرگ انداختند تا همه خدمتگزاران با او و همراهانش سر یک سفره غذا بخورند. بندگان سیاه را هم صدا زدند کسی گفت: بهتر نبود برای اینها سفره ای جداگانه می انداختید. امام فرمود : «پروردگار ما یکی است و پدر و مادر همه ما یکی.» شفیع پدرش گفت: زیارت رضا مثل زیارت خداست در عرش. خودش می […]
ادامه مطلب