نگاه مولانا به حکومت و حکمرانی

پایگاه خبری و تحلیلی رشد / شیرو ستمدیده – بحث و فحص دربارۀ مقالۀ سوم فیه مافیه، در نوبت قبل به اینجا رسید که معینالدین پروانه، که نایب سلطان و از دوستداران مولانا بود، مشغلۀ حکومتداری را مانع حضورش در محضر مولانا برمیشمارد و مولانا هم کار او را فداکاری برای امنیت و عبادت مسلمین میداند.
مولوی در ادامۀ تجلیلش از کار و بار مملکتداری معینالدین پروانه، میگوید:
«پس این نیز کار خیر باشد و چون شما را حقتعالی به چنین کار خیر میل داده است و فرط رغبت دلیل عنایت است و چون فتوری باشد در این میل دلیل بیعنایتی باشد که حقتعالی نخواهد که چنین خیر خطیر به سبب او برآید تا مستحق آن ثواب و درجات عالی نباشد؛ همچون حمام که گرم است آن گرمی او از آلت تون است، همچون گیاه و هیمه و عذِره و غیره، حقتعالی اسبابی پیدا کند که اگرچه به صورت آن بد باشد و کرِه، اما در حق او عنایت باشد، چون حمام او گرم میشود و سود آن به خلق میرسد.»
جان کلام مولانا روشن است اما جملۀ او مبهم است و منطقا هم مشکلی دارد. مولوی به پروانه میگوید: «پس این نیز کار خیر باشد و چون شما را حقتعالی به چنین کار خیر میل داده است…».
قبل از اینکه ابهام لفظی و اشکال منطقی جملۀ فوق را بررسی کنیم، بهتر است ادامۀ سخن مولانا را بخوانیم: «و فرط رغبت دلیل عنایت است و چون فتوری باشد در این میل دلیل بیعنایتی باشد که حقتعالی نخواهد که چنین خیر خطیر به سبب او برآید؛ تا مستحق آن ثواب و درجات عالی نباشد.»
میگوید رغبت فراوان به تدبیر امور ملک، دلالت دارد بر عنایت خداوند به حاکمِ راغب و سستیپذیرفتن این میل، دلالت دارد بر بیعنایتی خداوند به حاکمِ سست. و سرّ این بیعنایتی چیست؟ این است که خدا نمیخواهد آن خیر مهم به دست آن حاکم محقق شود. و چون چنین شود، فرد حاکم مستحق ثواب و درجات عالی نخواهد بود.
اما جملۀ « پس این نیز کار خیر باشد و چون شما را حقتعالی به چنین کار خیر میل داده است…»، از این حیث مشکل به نظر میرسد که حرف «واو» در این جمله زائد است. اگر این «واو» واوِ تعلیل است، معلوم نیست چرا پس از آن کلمۀ «چون» آمده است؛ چراکه «چون» هم در این جمله برای تعلیل به کار است و قرار گرفتنش پس از واوِ تعلیل، زائد است.
با حذف آن واو گنگ، حروف «واو» در آغاز جملات بعدی نیز مصداق «واو تعلیل» یا «واو نتیجه» خواهند بود. پس نهایتا باید جملات فوق را این طور بخوانیم:
«پس این نیز کار خیر باشد چون شما را حقتعالی به چنین کار خیر میل داده است و فرط رغبت دلیل عنایت باشد و چون فتوری باشد در این میل دلیل بیعنایتی باشد…»
اما اگر از این خردهگیری مربوط به «علم معانی» بگذریم، اشکال منطقی جملۀ مذکور این است که مولانا مملکتداری معینالدین پروانه را مصداق کار خیر میداند و در توضیح چرایی خیر بودن کار معینالدین میگوید: «چون شما را حقتعالی به چنین کار خیر میل داده است.»
اگر مولانا گفته بود پس این نیز کار خیر باشد چون شما را حقتعالی به این کار میل داده است، جمله منطقا مشکلی نداشت ولی وقتی میگوید پس این نیز کار خیر باشد چون شما را حقتعالی به این کار خیر میل داده است، دومین واژۀ «خیر» در جملۀ مولانا زائد است.
احتمالا این اشتباهی است ناشی از نگارش مریدان و نگاه سرسری مولانا به متن؛ چون کار خیر ذاتا نیکوست. در واقع مولانا میخواسته بگوید «چون خدا شما را به این کار میل داده است، پس این نیز کار خیر باشد.»
این جمله با اشعریگری مولانا کاملا مطابقت دارد؛ چراکه اشاعره فعل خدا را، هرچه که بود، مصداق «خیر» میدانستند.
پس این جمله که «حقتعالی شما را به این کار خیر میل داده»، با مبانی کلامی مولانا همخوانی ندارد؛ چراکه از این جمله چنین برمیآید که گویی کار خیری مستقل از ارادۀ خداوند وجود دارد. در حالی که مولانا نیز مثل سایر اشاعره به حسن و قبح ذاتی اعتقادی نداشت و کار حَسَن یا قبیح را کاری میدانست که خداوند به آن امر یا از آن نهی کرده است.
با این حال مولانا، چنانکه در نوبت قبل گفتیم، مملکتداری معینالدین پروانه را کار گل میداند نه کار دل. هم از این رو در پایان مقاله میگوید:
«همچون حمام که گرم است آن گرمی او از آلت تون است، همچون گیاه و هیمه و عذِره و غیره، حقتعالی اسبابی پیدا کند که اگرچه به صورت آن بد باشد و کرِه، اما در حق او عنایت باشد، چون حمام او گرم میشود و سود آن به خلق میرسد.»
قلب سخن مولوی در حقیقت این جمله است: «حقتعالی اسبابی پیدا کند که اگرچه به صورت آن بد باشد و کرِه، اما در حق او عنایت باشد.»
تدبیر امور ملک نیز برای مولانا، که اصولا در آسمان مکاشفات و معانی سیر میکرد و چندان اهل قدمزدن روی زمین نبود، مثل انسان یا اسبابی بدصورت و کریه است که در عین حال خدا نسبت به او عنایت دارد.
واژۀ عذِره یا عذرِه که مولانا آن را به کار برده، معنایش «پلیدی» است یا «جایی که در آن پلیدی جمع گردد». تون آتشدان حمام بوده و آلت تون هم گیاه یا هِیمِه (هیزم) یا عذره بوده.
پس همان طور که گرمای حمام از سوختن گیاه و هیزم و پلیدی است، امنیت و عبادت فارغدلانۀ مسلمین نیز ناشی از حکومتگری و مملکتداری حاکمان است.
در واقع مولانا زحمات معینالدین پروانه را همچون پلیدی یا هیزمی میداند که به حال مسلمین مفید است و لاجرم مورد عنایت خدا. و اساسا چون مورد عنایت خداست، نقش هیزم پلید مفید را در این عالم به او واگذار کردهاند.
منبع : عصر ایران؛