از کدام نگاه؟

حسین علایی
مقالات فرهنگی / فرا رسیدن ایام ماه محرم و حماسه جاوید عاشورای حسینی فرصت ارزنده و ذی قیمتی برای همه انسانها و به ویژه مسلمانان جهت بررسی و مطالعه عظیمترین رخداد تلخ، غمانگیز و در عین حال شورآفرین و عزت بخش تاریخ بشر است. از زمان وقوع حماسه تاثر برانگیز طف تاکنون مطالب زیادی در باره قیام حسینی نوشته شده است و افراد زیادی در نگارش تاریخ اسلام به آن پرداختهاند و در آن تامل و تدّبر کردهاند. مردم ایران هم خود را مدیون نهضت حسینی میخوانند و بقای کشور و حفظ تمامیت ارضی خود را مرهون تمسک رزمندگان دوران دفاع مقدس به الگوگیری از حماسه عاشورا میدانند. علاوه بر آن، در دوران اوج گیری نهضت اسلامی مردم ایران علیه نظام شاهنشاهی در سالهای ۱۳۴۲،۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ نیز تاسی مردم ایران به نهضت امام حسین(ع) از عوامل اصلی همگانی شدن نهضت امام خمینی و سرنگونی نظام استبدادی سلطنتی بود.
خلاصه واقعه عاشورا که هر ساله ازسوی شیعیان دل سوخته، با گرمی و حرارت و شور فراوان گرامی داشته میشود و به بزرگداشت و یادآوری آن فداکاری بزرگ پرداخته میشود و عزاداریهای عظیم در سراسر عالم برای زنده نگهداشتن آن حماسه بینظیر بر پا میگردد، این است که پنجاه سال پس از رحلت پیامبر رحمت(ص)، حکومت یزید که مدعی خلافت پیغمبر بود، بازماندگان بنیانگذار دین اسلام و باقیماندگان خاندان وحی از جمله نواده رسول خدا، حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) را در سرزمین اسلام و به دست مسلمانان با فجیعترین شیوه به قتل رسانده است. عوامل خلیفه پیامبر، خانواده سبط محبوب وی را پس از قتل عام مردانشان به اسارت بردند و این فاجعه را به عنوان موفقیت دولت اسلامی تلقی و تبلیغ کردند زیرا که مخالفین امیرالمومنین یزید، را سرکوب و نابود کردهاند. اما چه اتفاقی در جامعه اسلامی رخ داد که در عهد خلافت معاویه، امام حسن مجتبی(ع) به عنوان مذلّ المومنین مطرح شد و تنها پس از گذشت پنج دهه از رحلت پیامبر خاتم(ص)، به اسم خلیفه مسلمین، نوه رسول خدا را به شکل حزن آمیز و فجیعی در صحرای کربلا کشتند؟
به تعبیر یزید، حسین(ع) از دین رسول خدا(ص) خارج شده بود و عامل تشتت بین مسلمانان گردیده بود. البته یزید که خود را امیرالمومنین میخواند خود را معیار وحدت میدانست و نمیخواست بین مسلمین اختلاف بیفتد. همین جاست که به عمق این حدیث شریف پی میبریم که” الناس بملوکهم اشبه من آبائهم”یعنی مردم به حاکمانشان شبیه ترند تا نسبت به پدرانشان. معیار یزید این بود که نپذیرفتن خلافت وی توسط هر کس، حتی نواده رسول خدا، سرنوشتی چون عاشورا و کربلا را برای وی رغم خواهد زد.
اما روایت عاشورا به طور خلاصه این چنین بود: پس از رحلت نبی مکرم اسلام صلیالله علیه و آله و سلم، عدهای از اصحاب وی، یکی را از میان خود به جانشینی پیامبر برگزیدند که با آنچه پیامبر از تداوم حاکمیت اسلامی میخواست و انتظار داشت، متفاوت بود. با گذشت زمان و به تدریج نزدیکان رسول خدا و خانواده پیامبر آرام آرام از ساختار حکومت و قدرت کنار زده شدند و توانمندیهای مالی آنها مثل مزرعه فدک نیز ازسوی حکومت وقت ضبط گردید و از آنان گرفته شد. به جز حدود پنج سالی که امام علی(ع) دوباره شیوه و سنت رفتاری پیامبر را احیا کرد و به جایگاه اخلاقی و معنوی رسول الله(ص) بازگشت، وضعیت و شرایط در جامعه اسلامی به گونهای شد که نوعی از نظام خلافت که مغایر با نظام امامت بود بر جامعه مسلمین حاکم شد. در چنین اوضاعی امام علی علیهالسلام به دست خوارج عابد و زاهد و متحجر ترور شد و به شهادت رسید و شرایط به نفع آل ابوسفیان که همواره مترصد کسب قدرت بودند فراهم گردید. در عهد حکومت معاویه که در کاخ دمشق مستقر گردیده بود، امام حسن(ع) با زهر برنامهریزی شده توسط خلیفه به شهادت رسید و امام حسین(ع) هم به حاشیه رانده شد. پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری، بلافاصله فرزندش یزید به جای وی نشست و به فرماندار مدینه ابلاغ کرد تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرد.
با روی کار آمدن یزید، اوضاع از آنچه در زمان معاویه بود هم وخیمتر و بدتر شد و حتی امنیت خانواده پیامبر هم از آنان گرفته شد. با اصرا یزید بر بیعت خاندان پیامبر با حکومت ظالمانه و جائرانه اش، زندگی عادی خانواده و اصحاب امام حسین(ع) نیز تنها با پذیرش و تایید حکومت فاسد یزید امکان پذیر بود. در چنین وضعیتی امام حسین(ع) با امتناع از بیعت با یزید به همراه خانواده خود از مدینه بیرون آمد و عازم مکه مکرمه شد و آنچنان که در کتابها آمده است به دلیل نا امنی و در خطر بودن جانش در روز هشتم ذی الحجه هم از مکه عازم کوفه گردید. حرکت از مدینه تا رسیدن به دشت کربلا بیش از شش ماه به طول انجامید و مهمترین سخنان امام حسین(ع) در این مسیر که ۱۷ نفر از اهلبیت همراه او بودند بیان شده است. بنابراین در زمانی که امام حسین(ع) به دلیل فشارهای حکومت دیگر نتوانست در منزل خود در مدینه باقی بماند از این شهر به صورت غیر آشکار خارج شد و نهضت ماندگار خود را آغاز کرد.
بنابراین در زمانی که امام حسین(ع) به مخالفت با یزید پرداخت نه تنها در قدرت رسمی حکومت، دستی نداشت بلکه امکان زندگی فردی وی هم بدون قبول شرایط حکومت وقت برای ایشان و خانوادهاش امکان پذیر نبود. یزید با اینکه خود در راس قدرت بود، خاندان پیامبر را متهم به پیروی از هوای نفس و طالب قدرت بودن و فتنه انگیزی در برابر خلیفه مسلمین میکرد. سرانجام هم نپذیرفتن حاکمیت یزید ازسوی امام حسین(ع) ازسوی دستگاه خلافت به عنوان قیام علیه ولی امر مسلمین تلقی گشت و کشتن امام حسین(ع) و سرکوب طرفداران وی جایز شمرده شد و به عنوان یک اقدام شرعی اعلام گردید.
عجیب آن است که شدت تبلیغات علیه امامت حق که از لعن امام علی بر منابر در دوران معاویه شروع شده بود آنقدر فضای جامعه آن روز را مسموم کرده بود که حمایت هر کس از خانواده پیامبر مساوی با پذیرش انواع محرومیتها و احیانا حبسها و شکنجهها بود. در همین دوران بود که افرادی مانند حجربن عدی در فضای سکوت مسلمین علیه جنایات خلیفه وقت بهدار کشیده شدند و به شهادت رسیدند. به هر حال برای بررسی و تحلیل واقعه عاشورا میتوان از روشهای مختلفی بهره جست.
در مطلب پیش رو واقعه عاشورا از چند بعد مورد مطالعه بسیار مختصر قرار میگیرد.
نگاه واقعه و قاعده
با نگاهی به رویدادهای فاجعه کربلا، حادثه عاشورا، هم واقعه و حادثه دلخراشی است و هم رفتار امام حسین(ع) در جریان نهضت عاشورا شیوه و قاعده ماندگاری برای یادگیری انسانها و بکارگیری تجربه آن در سایر عصرها و مکان هاست. واقعه اتفاق افتاده، کشته شدن دختر زاده رسول خدا و تعدادی از اصحاب اهلبیت علیهم السلام و اسارت زنان و کودکان خاندان پیغمبر به دست سپاهیان کوفه و به امر یزیدی است که به اسم جانشینی پیامبر بر مسلمانان حکومت میکرد. سنت و رفتار حسین ابن علی(ع) در تمام این ماجرا، رویه و قاعدهای است که نه زمان بردار و نه مکان بردار است. امام صادق(ع) میفرماید:”کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا” هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست.
مگر چه اتفاقی در کربلا افتاده است که این واقعه دارای چنین ویژگیهای ماندگاری است؟ با مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید از طریق وراثت، شیوه حکومتی اسلام که بر مبنای ولایت و امامت تنظیم شده بود و پس از رحلت حضرت محمد(ص) با نادیده گرفتن غدیر به خلافت تغییر یافته بود با تحولی عظیم یکباره به یک سلطنت تمام عیار تغییر یافت. در این نظام حکومتی نه تنها مردم در روی کار آوردن زمامداران خود نقشی نداشتند بلکه اصحاب حل و عقد نیز نقش خود را از دست داده بودند و حکومت به شیوهای موروثی از معاویه به یزید رسید. یزید هم که عملا سلطان بود، همه مردم تحت حاکمیت خود را به اطاعت از خویش با تمسک به آیه “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم” فرا میخواند. در چنین اوضاعی که برداشت از آیات الهی هم منحرف شده بود، قاعده درست، همان شیوهای بود که امام حسین(ع) با عدم بیعت با یزید آغاز کرد. امام حسین نه تنها حکومت یزید را به رسمیت نشناخت و از بیعت با وی سر زد بلکه اطاعت از وی را نیز جایز ندانست و با خروج از مدینه و اقامت در جوار کعبه و نیز در مسیر حرکت به سوی کوفه سایر مسلمین و همه مردم را به مخالفت و عدم پذیرش سلطنت و حاکمیت یزید فرا خواند. او به نقل از رسول خدا فرمود: “من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرمالله ناکثا لعهدالله، مخالفا لسنه رسولالله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علیالله ان یدخله مدخله “یعنی” هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را حلال میشمرد، پیمان خدا را میشکند، با سنت رسول خدا مخالفت میکند، در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار میکند و او با کردار و گفتار خود بر این سلطان نشورد بر خداست که او را در جایگاه آن ستمگر درآورد.” و چه گناهی برای یک حاکم و یک نظام حکومتی بالاتر از کشتن و ریختن خون بیگناهان و مخالفین خود با توجیههای مختلف است.
بنابراین باید به رفتار، منش و سیره امام حسین(ع) در نهضت عاشورا توجه کرد. امام خمینی(ره) با تکیه بر همین قاعده بود که در عصر طاغوت و با اتکا به سیره جدش و تکرار مرتب جمله “هیهات منا الذله” مخالفت با شاه و نظام شاهنشاهی و استبداد و دیکتاتوری را واجب و لازم دانستند و فتوای سرنگونی آن را با برپایی اعتراضات خیابانی و حرکتهای مسالمت آمیز صادر کردند. پس واقعه کربلا و شیوه رفتار امام حسین(ع) در برابر خلیفه حاکم بر مسلمین، یک چراغ راه است، یک سیره است که در همه زمانها و مکانها باید از آن بهره برد زیرا «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»
نگاه فاجعه و حماسه
در فاجعهای که عبیدالله ابن زیاد فرماندار کوفه در روز عاشورا در کربلا بوجود آورد پیروز صحنه عملیات جنگ یزید بود. او اعضای خانواده ۱۸ نفره امام حسین(ع)، تعدادی از خاندان بنی هاشم و همچنین اصحاب خانواده پیامبر را که همگی در برابر قدرت حاکم ایستاده بودند را کشت و زنان و کودکانشان را به اسارت برد و به زندان افکند. یزید انجام این فاجعه دهشتناک را برای تثبیت پایههای قدرت و حکومت خود لازم میدانست، اما زینب کبری بر عکس وی، تسلیم نشدن در برابر خلافت سلطنتی را یک حماسه زیبا که در تاریخ جاودانه خواهد ماند ارزیابی میکرد و در سخنانی جاوید در مقابل یزید فرمود: ما رایت الا جمیلا. دختر امام علی(ع) معتقد بودکه حادثه کربلا و شهادت برادران و فرزندان و اقوامش یک مکتب عقلانی عاشقانه را در احیای دین رسولالله پایهگذاری خواهد کرد. زینب نگذاشت ماجرای عاشورا با کشته شدن امام حسین(ع) و یارانش به پایان برسد تا یزید برنده این بازی باشد و شهد این پیروزی را برای مدت زیادی بچشد. زینب با پیام رسانی مداوم خود این شیرینی را در کام یزید آن چنان تلخ ساخت که فرزند معاویه در برابر سخنان دختر علی(ع) درکاخ سبز خود شرمنده شد.
زینب خطاب به یزید فرمود:” پنداری اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است و چون اسیران شهر به شهرمان میبرند، در پیشگاه خداوند ما را ننگ است؟ و تو را بزرگواری است و آنچه کردی، نشانه سالاری؟ به خود میبالی و از کرده خویش خوشحالی که جهان تو را به کام است و کارهایت به نظام”. یزید در مواجهه با زینب کبری(س) خطاب به این بانوی صبور میگوید: میبینی به چه روزی افتاده ای؟ به بردار زاده ات(امام سجاد) هم بگو به فکر این نوع کارها نباشد و ادامه میدهد: دیدی خداوند با برادرت حسین چه کرد؟ زینب در پاسخ به وی میفرماید:” ما رایت الا جمیلا” جز زیبایی ندیدم. زینب، زیبایی حماسه آفرینی حسین ابن علی(ع) و یارانش را میدید و یزید کشتن وی را پیروزی خود میدانست. بنابراین آنچه اکنون پایدار و ماندگار است فداکاری و حماسهای است که در نپذیرفتن حکومت جور ازسوی امام حسین(ع) ایجاد شده است نه قساوت و فاجعهای که یزید در کشتن و قلع و قمع مخالفین خود به وجود آورد.
نگاه اسطوره و اسوه
یکی از مولفههای شکل دهنده هویت انسانها، اسطورههایی است که برای خود انتخاب کردهاند. هر فرهنگی اسطورههای خاص خود را تولید میکند. اسطورهها مولود محدوده جغرافیایی و زاده حیات تاریخی جوامع خود هستند. انسانها در همه فرهنگها نیاز به اسطوره دارند چرا که فقدان آن را چالشی هویتی میدانند. بسیاری از مردم جهان به بعد اسطورهای قیام امام حسین(ع) و خاندان باوفایش اشاره میکنند و به آن توجه بیشتری دارند که در جای خود سخن درست و مطلب صحیحی است ولی امام حسین(ع) در عین قهرمانی و اسطوره بودن، اسوه و الگویی است که میتواند راهنمای بشریت به ویژه در دوران حاکمیت ظلم و جور باشد. همانگونه که خداوند پیامبر اکرم (ص) را الگو میداند و میفرماید: «و لقد کان لکم فی رسولالله اسوه حسنه»، پاسداری از راه و روش پیامبر که امام حسین آن را در دوران خود انجام داد هم یک الگوی ماندگار است.
در جامعه بشری چگونگی رفتار امام حسین(ع) در برابر حاکمیتی مثل دستگاه یزیدکه از پایگاه خلافت رسول الله(ص) زیبایی و زلالی دین پیامبر رحمت را پایمال میکرد قابل تکرار است.گرچه در این دنیا هیچکس مثل امام حسین(ع) نمیشود ولی جباران و مستبدان زیادی بودهاند و هستند که جا پای سبک و سیره یزید میگذارند و خود را معیار حق میشمارند و عملا طرفداران حق را به اتهام مخالفت با خود، به خاک سیاه مینشانند و با تیغ و درفش با حق طلبان و آزادیخواهان برخورد میکنند. آنها را برای مدتهای طولانی زندان میکنند و حتی خانواده هایشان را به اسارت میبرند و زبان حق گویان و عدالت خواهان را در گلو خفه میکنند تا صدا و فریادی بجز آنچه یزیدیان دوست دارند در بین مردم و در فضای جامعه پخش نشود و شنیده نشود.
در این شرایط است که اسطوره حسینی به عنوان اسوه و الگویی که میتوان از آن پیروی کرد در بین ستمدیدگان و مظلومین و مغضوبین زمین مطرح میشود و صدای هل من ناصر حسینی پاسخ داده میشود.آنگاه میتوان علاوه بر گریه کردن و ضجه زدن در عزا و ماتم حسینی بر حماسه آفرینی و جوانمردی امام حسین(ع) و یاران باوفا و خاندان عظمت آفرینش، اشک شوق هم ریخت و به آن الگو توسل جست. امام حسین(ع) انسانی فرا زمانی و فرامکانی و بشر مافوقی است که امروز هم شیوه وی بخوبی قابل طراحی و نشان دادن است. او میفرماید: «مثلی لا یبایع مثل یزید» یعنی انسانهایی چون من با افراد و حاکمانی مثل یزید بیعت نمیکنند و حکومت ظلم و ناشایست را نمیپذیرند. به هر حال میتوان از واقعه عاشورا و حماسه کربلا پلی به روزگار فعلی زد و در عین گریه بر فجایع رفته بر امام حسین و خاندان عصمت و طهارت(ع)، به سیره و رفتار آنها هم در جهان پر از ظلم امروز نیز فکر کرد و منش وی را علیه حکام جور بکار گرفت.
نگاه ظاهری و نگاه باطنی
در تشنگی گرمای کربلا، امام حسین آب خواست اما نه با ذلت، او از دیگران کمک خواست اما نه از ترس، خیمهها مورد هجوم قرار گرفتند و آتش زده شدند ولی صلابت زینب(س) همچنان دل دشمن را شکافت. امام حسین(ع) قیام کرد تا طومار خلیفهای را در هم بپیچد که پایگاه امامتی را که جدش پی ریزی کرده بود به سلطنت فردی خویش تبدیل کرده بود و با غرور تمام و به طور مرتب از مردم اطاعت خویش را به عنوان اطاعت از خدا میخواست.
قاتلین امام حسین(ع) دین و معنویت داشتند ولی دینداری آنها ملعبه دست حاکمیت یزید بود. در حدیثی امام باقر(ع) میفرمایند: سی هزار سرباز ابن زیاد میخواستند با کشتن خانواده پیامبر، مقرّب درگاه الهی شوند. یک سرباز ابن زیاد میگوید: من میخواهم با کشتن امام حسین(ع)، نماز رسولالله را زنده کنم. امروز هم ما نمونه این رفتار را در کشتارهای القاعده و طالبان در کشورهای اسلامی میبینیم. امام حسین(ع) میخواست معنویت و دینداری انسانها در جهت تقویت تفکر سلطانی فردی مثل یزید قرار نگیرد. زینب کبری(س) برای نشان دادن عمق رفتار یزید با تسلیم نشدگان در برابر سلطنت، وی را این گونه بیان میکند: “آیا این از عدل است که تو زنان و کنیزانت را در پشت پرده قرار دادهای و دختران پیغمبر را از این سو به آن سو برانی؟” یعنی یزید معتقد به حجاب بود و در جلوی چشم اطرافیان نماز هم میخواند ولی مخالفت در برابر حکومت خود را حتی از خانواده بنیانگذار دین اسلام و مفسرین وحی هم نمیپذیرفت.
نتیجه گیری
امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و برای لرزان کردن پایههای حکومت فاسد وقت خانه و کاشانه خود را رها کرد و علیه یزید به راه افتاد.
او فرمود: “انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی” یعنی من از روی ستیز و سرکشی و طغیان یا پیروی از هوای نفس بیرون نیامدهام و منظورم این نیست که در زمین فساد کنم یا به کسی ستم نمایم. منظور من فقط اصلاح امر امت اسلامی و جلوگیری از فساد است و آن که به سیره جد و پدرم رفتار نمایم.
بنابراین سبط پیامبر(ع)، مسئله اصلی جامعه مسلمین را چگونگی حاکمیت و ساختار حکومتی میدانست و معتقد بود اگر نظام حکومتی در یک جامعه درست شود سایر احکام فرعی اسلام مانند نماز و روزه و حج و زکات و حجاب نه با زور حکومت بلکه با علاقه مردم و به صورت مشتاقانه درست خواهد شد. از لحظهای که امام حسین(ع) از مکه به سوی مدینه و سپس به سمت کوفه حرکت کرد سخنانی را خطاب به افراد مختلف و دشمنان خود بیان کرده است که برای همه پیروان حسینی باید سرمشق همیشگی باشد.
ایشان در بحبوحه جنگ با مامورین حکومت یزید که خود را مسلمان میدانستند فرمود: “ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم”. یعنی اگر به هیچ چیز از دین و معاد باور ندارید، لااقل آزاده باشید.
آخرین سخن امام حسین(ع) هم خطاب به لشکر ابن زیاد این بود که: “فارجعوا الی عقولکم” یعنی به عقل هایتان رجوع کنید و نگویید هرچه از بالا بگویند ما به آن عمل میکنیم. پس نباید فقط در حادثه عاشورای سال ۶۱ هجری ماند و متوقف شد بلکه از آن باید سکویی برای عبرت سازی و تجربه اندوزی ساخت و درسهایی برای بکارگیری در اصلاح وضع مسلمین در سرتاسر جهان آموخت. به هر حال سخن امام حسین(ع) برای مردم در همه زمانها و برای همه مکانها و در همه عصرها و برای همه نسلها این است که «آزاده باشید». فاعتبروا یا اولی الابصار.
*سخن امام حسین(ع) برای مردم در همه زمانها و برای همه مکانها و در همه عصرها و برای همه نسلها این است که «آزاده باشید»